primates

بلاگ حاضر‌‍ اولين و تنهاترين منبع اينترنتي به زبان فارسي درباره ي ديرين انسان شناسي؛منشأ انسان مدرن؛ استخوان باستان شناسي و به طور كلي انسان شناسي زيستي است.

سابقه مطالعات انسان شناسی
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٤  کلمات کلیدی:

در زمان های بسیار قدیم مردم مختلف درباره خلق معجزه آسای انسان اولیه به دست خالق داستان هایی ساخته و پرداخته است. به طور مثال در کتاب مقدس تورات درباره خلق نخستین انسان بدست آفریدگار و دمیدن قسمتی از روح خود در او و «جان جاوید» بخشیدن صحبت آورده شده است؛ در باب دوم سفر پیدایش، از عهد عتیق عیناً نوشته شده است. «خداوند خدا آدم را ازخاک زمین سرشت و در بینی وی روح حیات دمید و آدم نفس زنده شد». غیر از مذهب، انسان نخستین بار توسط «لوکریتوس» در یکی از اشعارش بنام «در طبیعت اشیاء» عنوان شد، وی گفته بود که انسان های اولیه هنگامی که زمین در نهایت باروری و حاصلخیزی بود مستقیماً از بطن آن به وجود آمده اند. با آنکه نظر وی بی اساس بود اما حداقل این اهمیت را داشت که مخالف نظر ایدالیستی بود. چندی بعد دکودیوس جالینوس (Claudius Golen) (200 – 130) پزشک رومی شباهت بین انسان و میمون را عنوان کرد.
در این زمان در عصر وسطی که می توان گفت ظلمانی ترین روزهای تفتیش عقاید بود دانشمندانی بودند که نظر خود را ابراز دارند و صد البته که مجازات آن را نیز می دیدند یکی از آنها دانشمندی به نام «اوچیلووا نی نی» (lucilio vanini) (1619 – 1858 م.) بود که به خاطر عقیده علمی درباره انسان و طبیعت به مرگ محکوم شد.
در قرن 18 دانشمند نامی سوئدی «کارل لینه» (Carl linn aeus) آدم را در کنار میمون های آدم نما قرار داد.
فکر طبیعی بودن منشأ انسان در اواخر قرن 18 در آثار «جیمز مونبودو» (James Monbodo) (1808 – 1784 م.) از منشأ تکامل زبان صحبت شد.
ج. ا. دورنیک (G. E. Doornik) بعدها انسان را از اخلاف میمونهای آدم نما دانست. در نیمه دوم قرن 18، ژرژ بوفن (George Buffon) (1788 – 1707 م.) طرفدار تغییر شکل موجودات (ترانسفورمیست) بود و توجه قابل ملاحظه ای به انسان ومیمون های آدم نمائیکه شخصاً دیده بود به عمل آورد.
تا ابتدای قرن 19 اطلاعات زیادی در مورد حیوانات فسیل شده و از تاریخ زمین به دست آمده بود. و علاوه بر دیرین شناسی و جانورشناسی رشته های دیگری نیزاضافه شده بود. اندکی بعد رادیشچف (Radishchev) (1749 – 1802) نظریاتی درباره انسان و منشأ آن بیان کرد و در کتاب خود «درباره انسان و ازلی و غیر ازلی بودن وی» اعلام داشت که انسانشناسی مهمترین علم است. لامارک (Jean Lamark) (1744 – 1829) معتقد بود که تمام اعضاء جدید در نتیجه تکامل از اعضاء قدیم مشتق می شوند. و ممکن است که خود انسان هم در طول زمان از بعضی میمون های آدم نما به وجود آمده باشد. میمون های آدم نمای قدیمی با تنگ شدن جنگل ها ناگزیر زندگی درختی را ترک گفته بزندگی زمینی بر روی دو پا خو گرفتند و این شیوه راست راه رفتن موجب تغییراتی در ستون فقرات، عضلات، پاها، دستها، آرواره ها، دندان ها ومغز آنها گردید و زندگی اجتماعی هم موجب تکلم شد.
سایر طرفداران لامارک که معاصر با لامارک بودند مانند اتین جفری (Etienne Jeoffroy) (1772 – 1844)، سن هیلر (Saint-Hilaire) (1772 – 1844) و ژرز کودیه طرفدار نظریه تکامل بودند. رابرت چمبرز نویسنده مقالات علمی در مطبوعات در کتابش با عنوان نشانه هایی از تاریخ تکامل در طبیعت «نظریه تکامل را رسماً مطرح کرد که 15 سال بعد در موفقیت داروین نقش زیادی برعهده داشت.
اما چیزی که مهم است این است که چارلز داروین (Charles Darwin) گامی بزرگ در زمینه تکامل برداشت. داروین متولد 1809 در شهر «شروزبری» (Shrewsbury) در انگلستان است که در سال 1882 دردهکده داون (Dawn) نزدیک لندن چشم از جهان فروست. او در سال 1859 با انتشار کتاب منشأ انواع (The Origin of Species) جهان علمی آن روز را دگرگون ساخت و در این کتاب مطرح کرد که جانوران امروزین از اشکال ساده تری تکامل یافته اند. وی یک بار دیگر در سال 1871 با انتشار کتاب دیگری به نام «تبار انسان» جنجال آفرید، چرا که وی مدعی شده بود که انسان ها و میمون ها نیای مشترکی داشته اند. به نظرش همه موجودات زمین دارای یک یک جد مشترک هستند؛ در واقع انسان ها ومیمون ها با هم پسرعمو هستند و هر دو دارای یک نیای مشترک.
تا قبل از داروین همان طور که قبلاً ملاحظه گردید بودند کسانی که به شباهت بین انسان و میمون اشاره کرده باشند اما داروین اولین کسی بود که شهامت این ادعا را یافت و صد البته اینکه مخالفان زیادی هم داشت و دارد؛ به طور مثال در سال 1972 یک دیرین انسان شناس آمریکایی به نام جی گولد این نظر را مطرح ساخت که یک گونه یک دفعه دچار دگرگونی می شود؛ او معتقد بود که فرضیه داروین ناقص است. ریچاراوون کالبدشناس و دیرین شناس انگلیسی که یکی از سرسخت ترین مخالفان داروین بود، معتقد بود که با آنکه انسان ومیمون شباهتهایی با هم دارند اما تفاوت های آنها بسی بیشتر است به خصوص تفاوهایی که تابع عامل بیرونی نیستند و بنابراین نسل به نسل منتقل می شوند، به عنوان مثال به ابروی برجسته گوریل اشاره کرد و گفت این برآمدگی از نیاکانش به گوریل به ارث رسیده است و تابع عوامل بیرونی نیست و باید در فرزندانش هم باشد در صورتی که انسان فاقد این طاق ابرو است. اما با کشف انسان نئاندرتال در سال 1857 که بارزترین ویژگی اش طاق ابرو بود خودبه خود ادعای اوون فاقد ارزش شد.
امروزه مطالعات انسان شناسی دارای ارزش زیادی شده است چرا که با استفاده از ش ژنتیکی سعی در اثبات نظریه های خود دارند و مکتب های انسان شناسی مختلفی را بوجود آورده اند.