primates

بلاگ حاضر‌‍ اولين و تنهاترين منبع اينترنتي به زبان فارسي درباره ي ديرين انسان شناسي؛منشأ انسان مدرن؛ استخوان باستان شناسي و به طور كلي انسان شناسي زيستي است.

اجداد انسان و ایپ ها
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٩  کلمات کلیدی:

یک حیوان سنجاب شکل برای نخستین بار در جنگل های مناطق حاره دیده شد. این نخستی Plesiadapis نام گرفت که متعلق به 60 میلیون سال پیش است (پالئوسن)؛ از دانه ها و حشرات تغذیه می کرد. قابل ذکر است که این موجود تنها نخستی دوره پالئوسن نبود اما از همه شناخته شده تر بود.

یکی از قدیمی ترین میمون های آدم نمای فسیل شده "پاراپیتکوس،
Parapithecus" بسیار کوچک است. از این موجود در سال 1911 فقط آرواره تحتانی و دندان هایش شناخته شده است که توسط ماکس شلوسر (Max Schlosser) که را آنها در مصر نزدیک فایوم همراه با آرواره" پرپلیوپیتکوس،Propliopithecus" یافت. اگر پاراپیتکوس را به اندازه یک گربه فرض کنیم پروپلیوپیتکوس به اندازه یک سگ کوچک است. اما باید گفت که پاراپیتکوس ابتدایی تر و پروپلیوپیتکوس تکامل یافته تر است. برخی متخصصین اعتقاد دارند که این گونه جد مشترک و دور میمون های آدم نما و انسان است. شلوسر پاراپیتکوس را نزدیک یک نخستی پست تر، یعنی تارسیه قرار داد که از جهت دیگر نیز با آن شباهت داشت. زاویه بسیار قابل ملاحظه ای بین نیمه های راست و چپ آرواره دارد. فسیلی شبیه پروپلیوپیتکوس از فایوم مصر کشف شد که به "ایگیپوپیتکوس، aegyptopithecus" یا "گپی مصری" مشهور است که شامل جمجمه تقریباً کامل و استخوان اندام های دیگراست.            
آمفی پیتکوس (
Amphipithecus) نخستی بود که در طبقات ائوسن در شصت کیلومتری شهر موگانگ (Mogang) در برمه کشف شد. این شکل در فهم اعقاب میمون ها و میمون های آدم نما کمک بسیار بسزائی کرد.
در مسیر تکامل از پروپلیوپیتکوس تا ژیبون فعلی" پلیوپیتکوس،
Pliopithecus" است که نخستین بار آرواره اش در فرانسه کشف شد و افتخار پژوهش آن نصیب انسان شناس فرانسوی یعنی ادوارد لارته (Edward Lartet) گردید.
می توان گفت که میمون های عالی تر در این دوره در موارد زیر پیشرفت کردند:
1. یکنواخت شدن شیوه جدید راه رفتن مثل حرکت کردن با پا و با دست روی درختان
2. رشد اعضاء بینایی و لامسه (حس لامسه مخصوصاً در کف دست ها)
3. زاد و ولد بیشتر
4. رشد شیوه زندگی دستجمعی
5. اشغال زیادتر در مناطق وسیع قاره ها
6. ظهور انواع جدیدتر
7. ظهور و تکمیل خصوصیات جدید در سازش با تغییرات مداوم شرایط طبیعی.
این امر در میمون های آدم نما محتملاً در موارد زیر بوده است:
a. تغییرات ناگهانی بزرگتر ناشی از تاثیرات محیط
b. افزایش حجم لثه
c. رشد مغز
d. رشد و تکامل فعالیت عصبی عالی تر، هوشیاری بیشتر و رفتار و کردار متنوع تر و پیچیده تر
e. رشد بیشتر غریزه مادری
f. کسب غریزه لانه سازی (اورانگوتان روی شاخه ها برای شب لانه نیز می سازد)

آثار فسیل شده میمون های آدم نمائیکه در طبقات میوسن یافت شده اند گواه بارزیست که بدن آنها بزرگ شده است، در میان آنها قبل از همه دریوپیتکوس (
Dryopithecus) است. نخستین آرواره دریوپیتکوس در فرانسه در سال 1856 یافت شد و ادوارد لاته آن را تشریح کرد این گونه از آرواره پلیوپیتکوس بزرگتر، حجیم تر و بلندتراست.

dryopithecus
با در نظر گرفتن درجه تشابه ساختمان دندان ها و آرواره، اجداد اورانگوتان بوسیله دو فسیل از میمون های آدم نمای «پالئوسیمیا» (
Palaeosimia) و سیواپیتکوس (Sivapithecus) به بهترین وجهی مشخص می شوند قابل به ذکر است که سومین دندان آسیاب فوقانی پالئوسیمیا در سال 1915 (نزدیک سیملا (Simla)) در دامنه تپه های «سیوالیک»(Siwalik) هیمالیا کشف شد.
شامپانزه و گوریل که از گروه دریوپیتکوس در اواسط دوران سوم مشتق شده اند، در مقایسه با اورانگوتان و ژیبون نزدیکی بیشتری با انسان را نشان می دهند اجداد نزدیک انسان نیز از اخلاف همین گروه هستند.
در سال 1933 در شرق آفریقا قطعه ای از یک فک با دندان نیش و همه دندان های آسیاب بطور سالم کشف شد که متعلق به اوایل دوره میوسن در حدود 25 میلیون سال پیش است که به آن پروکنسول نامیده شد که از روی نام یک شامپانزه معروف به کنسول که در باغ وحش لندن می زیسته گرفته شده است.
دو قطعه از آرواره فوقانی و تحتانی دو فرد مختلف راماپیتکوس (
ramapithecus) از تپه های سیوالیک در 1934 و 1935 در طبقات پلیوسن تحتانی بدست آمده. برخی دانشمندان راماپیتکوس را در زمره اجداد انسان می دانند. این نکته بسیار جالب توجه است که در فک فوقانی فاصله ای بین حفره های نیش و اولین دندان آسیاب (Promolar) وجود ندارد تا وقتی فک ها بسته می شود نیش تحتانی تو برود این دلیلی است که راماپیتکوس را بهتر می توان جد انسان قرار داد
البته مطالب فوق به طور کامل به اثبات نرسیده استِ.لیکن در اینکه راماپیتکوس جد مشترک انسان و ایپ ها است اجماع نظریه بیشتری وجود دارد.

 ramapithecus

 

 


 
انشعاب نخستی ها و ويژگيشان
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٩  کلمات کلیدی:


نخستی ها را می توان به پیش میمون ها و انسان ریخت ها تقسیم کرد. پیش میمون ها به سه دسته لمورها، تارسیه ها و لورسی ها منشعب می شوند و انسان ریخت ها به میمون ها، ایپ ها و انسان ها.

میمون ها: شامل میمون های دنیای قدیم و میمون های دنیای جدیدو ایپ ها می شوند.

ایپ ها: شامل اورانگوتان، شامپانزه، گوریل و گیبون می شود.



پیش میمون ها: اینان دارای جثه های کوچک بوده و حشره خوارند. ساختمان بینی، لب ها و نیز قسمتی از مغز آنها که مربوط به حس بینایی آنهاست به میمون ها شباهت دارند.

میمون های دنیای قدیم: این موجودات دارای بینی درازند. دم آنها گیرنده نیست. هم درخت زی هستند و هم روی زمین زندگی می کنند.



میمون های دنیای جدید: این گونه در جنگل ها و باتلاق های جنوب و مرکز قاره آمریکا زندگی می کنند دارای بینی پهن هستند بیشتر درخت زی هستند و دارای دم گیرنده هستند.

 ایپ ها شباهت زیادتری به انسان دارند. ایپ صورتی کوتاه دارد که تقریباً بی مو است. گونه ها، بینی، پیشانی و گوش هایش کاملاً لخت و بی مو است. شکم و سینه اش نیز مو ندارد گوشهایش بزرگ اما تقریباً شبیه گوش های انسان است. حس بینایی برای شامپانزه نیز مانند انسان حس اصلی است. دست هایش بسیار شبیه دست انسان است و ناخن دارد حتی برآمدگی های خط های توی دست های انسان و ایپ ها بسیار شبیه هم است. اما تفاوتی که با هم دارد و این تفاوت بیشتر در انگشت شست است. انگشت شست انسان کاملاً تکامل یافته است و می تواند بر روی انگشتان دیگر باز و بسته شود.

حالا به تفاوتها و شباهتهايی که بين ایپ ها و انسان در منابع ذکر شده است می پردازيم:

گوریل و شامپانزه در آفریقا زندگی می کنند. گوریل از شامپانزه بزرگتر است و شبیه آدم های بزرگ است. اورانگوتان در برخی از جزیره های آسیا و در جنگل های انبوه زندگی می کند و روزها را روی درخت ها سپری می کند. اینان بلند قدند. به این دلیل به آنها میمون های انسان نما نیز می گویند. مانند انسان 32 دندان دارند، مانند دندان های انسان نیز می رویند اول دو دندان پیشین پایین بعد دو دندان پیشین بالا و بعد بقیه می رویند. لیکن تفاوتی که با دندان های انسان دارند اینست که بین دنداننیش و کناری آنها فاصله وجود دارد. در صورتی که بین این دو دندان در انسان فاصله نیست به علاوه روی سطح دندان آسیاب (Molar) با سطح دندان آسیاب انسان فرق دارد.

گنجایش مغز آنها 440 – 300 CC است. البته این موجودات بسیار هوشمند و قادر به انجام بازی های نمادین، حل مسائل و همچنین انجام رفتارهای پیچیده ای همچون Social Signal و یادگیری هستند به عنوان مثال استفاده از ابزار برای نمونه های مختلف در بین اینان اثبات شده است. این اعمال شامل استفاده از طناب، سنگ، شاخه ها و گیره ها و... بوده است. ولی هرگز مشاهده نشده است که میمونی قادر به ساخت و یا اختراع وسیله باشند (گرچه حداقل یک بیولوژیست قادر شده است که به شامپانزه طرز ساختن سنگ چخماق و طریقه استفاده از آن را همانند هوموها آموزش دهد) در بین نخستی های رده بالا فقط انسان و شامپانزه. قادر به شکار و خوردن گوشت به صورت هماهنگ و منظم است. بسیاری از گروه های تحقیقاتی توضیح داده اند که میمون های بزرگ قدرت یادگیری زبان نمادین و ارتباط مابین خود و مابین خود و انسان ها را دارند (جغتایی و ابهری لاله) دیگر اعضاء داخلی ایپ ها که شبیه اعضاء انسان است زائده کرم سانی که در انتهای روده کور انسان هست در همه میمون های آدم نما نیز وجود دارد. در واقع می توان نتیجه گرفت که ما و میمون های انسان نما دارای جدی مشترک هستیم. این موجودات را نیز می توانیم همخوانان خود نیز بنامیم چرا که خون انسان فقط برای میمون های انسان نما بی ضرر بوده و به راحتی می توانند آنرا بپذیرند.

میمون های انسان نما اگرچه اجتماعی زندگی می کنند اما وابسته به آن نیستند درست برعکس انسان ها. اجتماع انسانی به تشکیل جامعه وابسته است. اما میمون های انسان نما با آن بیگانه اند. در اجتماع انسانی میان آدم ها تقسیم کار شده است. هر کس کاری انجام می دهد و همه به یکدیگر خدمت می کنند. در واقع انسان ها با کار اجتماعی زنده اند. اما در گله ایپ ها همه یک کار خودکار می کنند و به همدیگر وابسته نیستند.

به گفته راد کایرد، موریس گودمن، کارشناس DNA نشان داده است که «میان شامپانزه و انسان فقط 7/1 درصد تفاوت وجود دارد و تفاوت میان انسان و گوریل، یا میان شامپانزه و گوریل 9/1 درصد است. تفاوت این سه با اورانگوتان حدود 7/3 درصد است». کایرد می گوید این یافته نشان می دهد که انشعاب میان اورانگوتان از یک سو و انسان و شامپانزه و گوریل از سوی دیگر، بایستی پیش از انشعاب میان شامپانزه و انسان و گوریل رخ داده باشد و هیجان انگیزتر از همه این که به نظر انشعاب میان انسان و شامپانزه پس از انشعاب میان شامپانزه و گوریل رخ داده است.به عبارت ديگر همين تاخر در انشعاب بين انسان و شامپانزه نسبت به گوريل و اورانگوتان شباهت بين ما و شامپانزه را اثبات می کند.












 
نخستی ها
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٩  کلمات کلیدی:

از نظر زمین شناسی دوره که نخستی ها در آن زندگی می کردند، دوره ای بود که آب و هوای معتدل باعث ایجاد جنگل های حاره ای انبوه و پر آب در بسیاری از مناطق زمین شامل شمال و جنوب آمریکاو البته در بیشتر قسمت های اروپا – آسیا و آفریقا شده بود.
نخستی ها پستاندارانی هستند با مغزی نسبتاً بزرگ، دست هایی با انگشتان طویل و ناخن دار که بجای بهره گیری از پنجه ها قادر است چنگ بیندازد. آنها از پستانداران کوچک حشره خوار تکامل یافته اند و قدیمی ترین استخوان های یافته شده نخستی ها 70 میلیون سال عمر دارد. اینان اگرچه بیشتر شبیه سنجاب های کوچک بودند تا انسان؛ و علاوه بر این موجوداتی درخت زی تلقی می شدند بااین همه اولین نیاکان ما بحساب می آیند. در اوایل تکامل این جانوران چشم ها از طرفین سر به جلو انتقال یافت. این امر منجر به دید استرئو سکوپیک شد یعنی اینکه جانور می توانست هر دو چشم را بر یک شیء متمرکز کرده و مغز فقط یک تصویر را که دارای عمق است درک کند. این کار جانور را قادر ساخت فاصله بین دو شیء را بطور دقیق بسنجد و این توانایی برای نخستی هایی که لازم است بتواند از شاخه ای به شاخه دیگر بپرد مزیت بسیار زیادی به شمار می رود. همچنانکه دید نخستی ها تکامل پیدا کرد، حس بویایی اهمیت کمتری یافت، زیرا حیوان توانست جانوران و اشیاء دیگر را بطور مشخص ببیند. بجای اینکه برای یافتن آنها به حس بویایی اش متکی باشد. در مرحله ای از تکامل نخستی ها قادر شدند رنگ ها را نیز تشخیص دهند، این توانایی باعث تمییز دادن دانه هایی که در میان برگ های سبز درختان و بوته ها قرار داشتند و البته بخش عمده غذای آنها را تشکیل می دادند شد. دست های نخستی ها به خاطر اینکه شاخه درختان را محکم بگیرد با تکامل انگشتان طویل و یک شست قابل تقابل برای چنگ انداختن تطابق یافت. یعنی شستی که با چهار انگشت دیگر زاویه قائم دارد و همراه با حرکت آنها قدرت در چنگ انداختن را در حیوان تقویت می کند. انگشتان پا نیز طویل شدند و شست پا مقابل بقیه انگشتان قرار گرفت.


 
آشنايی با دوره های زمين شناسی (۲)
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٩  کلمات کلیدی:

دوران سنوزوئیک (نوزیستی): این دوران شامل دو دوره ترشیری و کواترنری می شود. دوره ترشیری شامل پنج دور پالئوسن – ائوسن – میوسن – پلیوسن می شود که از 65 میلیون سال پیش تا 2 میلیون سال پیش را شامل می شده است. دوره بعدی کواترنری است که شامل 2 دوره به نام های پلیستوسن و هلوسن می شود. مشخصات این دوران گیاهان خشکی مشابه گیاهان امروزی، گسترش نخستیها از دوره پالئوسن، جدا شدن آمریکای جنوبی از آفریقا در دوره ائوسن، شکل گیری رشته کوه های آلپ و هیمالیا در دوره میوسن. از نظر آب و هوایی در دوره پلیوسن آب و هوا گرمتر از حاضر و سردتر از میوسن و الگوسن سردتر از ائوسن بود. دوران چهارم زمین شناسی شامل چندین عصر یخبندان بود که در ذیل بشرح آمده است:
یخبندان گوتر از 5/2 تا 1 میلیون سال پیش که اطلاعات در این مورد کم است از 1 میلیون تا 700 هزار سال پیش دوره ی گرم بین یخچالی گونزو میندل. از 700 تا 500 هزار سال پیش دوره سرد میندل که از بقیه عصر یخبندان ها سردتر بود و سرتاسر اروپا در زیر لایه ای از یخ قرار می گیرد. از 500 تا 300 هزار سال پیش مجدداً هوا رو به گرمی می نهد از 300 تا 200 هزار سال پیش زمین بار دیگر با سرمای شدیدی مواجه می شود و دوره یخچالی ریس نام دارد. از 200 تا 75 هزار سال پیش با سرمای شدیدی مواجه می شود و دوره بین یخچالی ریس و وورم است و از 75 تا 10 هزار سال پیش با آخرین عصر یخبندان وروم، مواجه هستیم. و از 10 هزار سال پیش تاکنون با آب و هوای گرمی روبه روییم. بنابراین با توجه به اعصار یخبندان و بین یخبندان خیلی از دانشمندان معتقدند که هم اکنون ما در دوره بین یخچالی هستیم. همانطور که می بینید هر یخبندان نامگذاری شده است که این نام ها از نام چهار رودخانه کوچکی گرفته شده اند که در نقطه ای به رود دانوب می ریزند. دراین مکان بود که دو زمین شناس برای اولین بار وجود چهار مرحله یخبندان را کشف کردند. البته قبل از عصر یخبندان گوتر چند دوره یخبندان داشتیم. سنوزوئیک را غالباً عصر پستانداران می نامند زیرا در این زمان پستانداران جانوران عمده خشکی بودند.
پس از انقراض خزندگان در پایان مزوزوئیک دو گروه از پستانداران یعنی کیسه داران و جفتداران تکامل و گسترش یافته و در سنوزوئیک برتری یافتند. البته نخستین پستانداران ابتدایی از دوره تریاس روی زمین ظهور یافتند. برخی از این گروه ها روند بزرگ شدن از خود نشان دادند. به عنوان مثال تا زمان الیگوسن کرگردنی بدون شاخ با پنج متر بلندی زندگی می کرد. با نزدیک شدن زمان به عصر کنونی بسیاری از انواع دیگر نیز به اندازه ها بزرگ متکامل شدند که واقعاً بزرگتر از انواع امروزی بودند. بسیاری از این حیوانات عظیم الجثه تا 11000 سال پیش فراوان بودند. با این وجود موجی از انقراض در پلیستوسن پایانی این جانوران را به سرعت از صفحه روزگار حذف کرد. دلیل این انقراض ها هنوز مشخص نیست. به دلیل اینکه این جانوران، پیشروی های یخچالی عمده و دورههای متعدد دوره های بین یخچالی را پشت سر گذاشته بودند. بعضی این واقعه را به صورت انتخابی با شکار انواع بزرگ توجیه کردند. اما از سوی تمامی دانشمندانی که این مسئله را مطالعه کردند مورد پذیرش قرار نگرفته است.


همانطور که در مطالب فوق مشاهده کردید آدمی نقش کوچکی در تاریخ زمین داشته است. اما با این حال با قابلیت هایی که داشت توانست در مدت کوتاهی بر زمين مسلط شود. 


 
آشنايی با دوره های زمين شناسی (۱)
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٩  کلمات کلیدی:
برای درک بهتر جایگاه انسان نماها در روی زمین باید از تاریخ زمینی که در آن زندگی می کنیم اطلاعات کافی داشته باشیم.
زمین یکی از نه سیاره ای است که همراه با ده ها سیاره و تعدادی اجرام کوچکتر به دورخورشید در گردش است. بسیاری از ستاره شناسان معتقدند که اجزای این منظومه در یک زمان و از یک ماده اولیه شکل گرفته اند. به موجب این فرضیه که به نام نظریه سحابی (nebular hypothesis) معروف است اجرام منظومه شمسی از ابر عظیمی که اساساً متشکل از هیدروژن و هلیم و با درصد ناچیزی از عناصر سنگین است به وجود آمده است.
اولین کسی که عمر زمین را میلیاردها سال عنوان کرد شخصی به نام جیمز هاتن بود که او را پدر زمین شناسی جدید نیز نامیده اند که البته به خاطر این اعتقادش بارها مورد انتقاد قرار گرفت.
زمین 6/4 میلیارد سال عمر دارد که از قسمت اعظم آن اطلاعات کمی در دست است. یعنی از 4/6 میلیارد تا 600 میلیون سال پیش. این دوره 4 میلیارد ساله دوره پرکامبرین نام گرفته است که در واقع هفت هشتم تاریخ زمین را به خود اختصاص می دهد. از این دوره سنگواره هایی شناخته شده است که گاهی یافت می شود. این سنگواره ها بقایای موجودات حقیقی نبوده بلکه موادی هستند که توسط جلبک ها رسوب یافته اند این ساختمان ها استروماتولیت (Stromatolite) نام دارد. اگرچه استروماتولیت ها غالباً ساختمان های نسبتاً بزرگی هستند ولی اکثر سنگواره های دوره پرکامبرین در حد میکروسکوپی اند که با کشف این موجودات میکروسکوپی قدمت حیات به قبل از 1/3 میلیارد سال پیش می رسد. بسیاری از این سنگواره های خیلی قدیمی در سنگ های رسوبی به نام چرت (که نوعی سنگ سخت و متراکم رسوبی شیمیایی است) محفوظ مانده اند. هنگامیکه دوره بعدی یعنی کامبرین آغاز می شود صحنه برای ظهور موجودات پیچیده تر مهیا می شود.
از 570 میلیون سال پیش برگی جدید در تاریخ زمین ورق می خورد که شامل 3 دوران می شود: دوران پالئوزوئیک (دیرینه شناسی)، دوران مزوزوئیک (میان زیستی) و دوران سنوزوئیک (نوزیستی).

دوران پالئوزوئیک(دیرینه زیستی): شامل هفت دوره که از 570 میلیون سال پیش آغاز شده و در 245 میلیون سال پیش پایان می گیرد می شود؛ به ترتیب از قدیمترین تا جدیدترین شامل اردوویسن (Ordovician)، پنسیلوانین (Pennsylvania) و پرمین (Permian) می شود.
زندگی در دوران پالئوزوئیک بیشتر شامل دریاها می شود و گروه های متعددی از بی مهرگان را شامل می شده است.
در این دوران انواع مختلف نهانزادهای آوندی، سرخسهای دامنه دار، پنجه گرگیان، دم اسبیان، بازدانگان، ماهی های زره دار، دوزیستانی که دارای صفات ماهی ها و خزندگان می باشند، مرجانها – دو کفه ایها و بازوپایان را شامل می شود. زمین های این دوران تیره رنگ و از شیست های تقریباً سیاه رنگ، ماسه رنگهای قرمز تیره رنگ و آهک های سیاه رنگ تشکیل شده اند.
اولین مهره داران در اردویسین ظاهر می شوند و در دوره اردویسین است که برای اولین بار زندگی در خشکی آغاز می شود. نخستین خزندگان در دوره کربونیفر پا به عرصه حیات می گذارند که زمینه را برای ظهور خزندگان غول پیکر در دوران بعدی یعنی مزوزوییک آماده می کنند.
در پایان دوران پالئوزوئیک است که تمامی قاره ها با یکدیگر برخورد کردند و به یکدیگر ملحق شدند و ابر قاره پانگه آ را به وجود آوردند.

دوران مزوزوئیک (میان زیستی): این دوران از 240 میلیون سال پیش آغاز شده تا 65 میلیون سال پیش ادامه دارد و به سه دوره تقسیم می شود: تریاس، ژوراسیک و کرتاسه. این بخش شامل آخرین روزهای پانگه آ و اولین گسستگی و تقسیم شدن آن است. مشخصات این دوره عبارت است از ظهور نخستین تک لپه ها، فراوانی بازدانگان، از تک لپه ای ها نخل و از دو لپه ای ها بید و بلوط. بتدریج ماهیان و دوزیستان خزندگان هوایی و دریایی و نخستین پرندگان (آرکئوپتریکس) ظهور پیدا کردند. قدیمی ترین سنگواره دایناسورها از رسوبات ژوراسیک یافت شده است.
آب و هوا تدریجاً سرد می شود. آب و هوا برای نیمکره شمالی به معتدل و برای نیمکره جنوبی از نیمه استوایی به نیمه حاره ای تبدیل گردیده است. خشکی شمال آمریکای شمالی، آسیا و اروپا بوده و خشکی واحدی به نام انگا را تشکیل می داده اند در اواخر کرتاسه است که با تشکیل اقیانوس اطلس بنظر می رسد که اروپا و آسیا از آمریکای شمالی جدا شده است. خشکی جنوبی گندوانا نام داشته است ؛ ضمناً بین دو خشکی دریای عظیمی به نام تتیس وجود داشته است؛ در طول دوران دوم تقسیمات زیر در آن صورت گرفته است: جدا شدن آمریکای جنوبی در کرتاسه تحتانی با تشکیل اقیانوس اطلس جنوبی که بنظر قدیمی تر از اطلس شمالی بشمار می آید.
در اواخر دوران مزوزوییک است که خزندگان غول پیکر انقراض یافتند و زمین را برای ظهور موجودات دیگر یعنی پستانداران خالی کردند. هنوز علل انقراض دایناسورها در پرده ای از ابهام است اما بنابر یک نظر جدید حدود 65 سیارک بزرگی با زمین تصادم کرد و طبق آن فرض شده است که دایناسورهای بزرگ تحت تاثیر این سلسله حوادث واقع شده اند. دانشندانی هستند که با این نظریه مخالفند اینان با بررسی شواهد فسیل شناسی در مرز دوران های مزوزوئیک و سنوزوئیک نتیجه گرفتند که زوال دایناسورها تدریجی بوده است.

 
مسايل ژنتيک (۲)
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٩  کلمات کلیدی:


جهش (Mutuation): هر نوع تغییر پایدار در ماده وراثتی (DNA) را که قابل انتقال به نسل بعدی باشد جهش می نامند. جهش های ژنی موجب ایجاد تغییرات جزئی در ساختار ژن شده و در نتیجه در بروز نوع صفت تاثیر می گذارند.


الل allele: ژن هایی را که بر روی یک جفت کروموزوم مشابه و در جایگاه مشخصی قرار گیرند الل (به معنی همردیف) می نامند. یک ژن ممکن است در اثر جهش به انواع مختلف تغییر یابد، بنابراین تغییریافته های یک ژن را نسبت به هم الل می نامند. مثلاً صفتی مانند سیستم خون ABO دارای سه الل A، B و O است که دارای یک جایگاه معین اند. این سه الل در اثر جهش از یک ژن اصلی به وجود آمده اند.


خالص (homozygo): فردی است که از نظر یک صفت ارثی، دو ژن شبیه به هم نداشته باشد و به عبارت دیگر الل های مختلف یک ژن را دارا باشد، مانند گروه خونی A خالص (A.A)


ناخالص (heterozygous): فردی است که از نظر یک صفت ارثی، دو ژن شبیه هم نداشته باشد و به عبارت دیگر الل های مختلف یک ژن را دارا باشد، مانند گروه خونی A ناخالص (AO)


ژن غالب یا بارز dominant: ژن هایی هستند که در هر یک از دو حالت خالص و ناخالص خصوصیات خود را در فرد بروز می دهند.


ژن مغلوب یا نهفته (recessive): ژنهایی هستند که فقط در حالت خالص و در غیاب ژن بارز خصوصیات خود را ظاهر می سازند مانند ژن “O” در افراد دارای گروه خونی OO که فقط در غیاب ژن های بارز A و B می تواند ویژگی های خود را بروز دهد.


ژنوتیپ (genotype): عبارت است از فرمول ژنتیکی و یا به عبارت دیگر ریخته (format) یا ساخت ژنتیکی هر صفت. بنا به قرار داد: معمولاً ژنوتیپ هر صفت را حداقل با دو حرف نشان می دهند که در آن ژن بارز با حرف بزرگ و ژن نهفته با حرف کوچک مشخص می شود. مثلاً گروه خونی A دارای دو نوع ژنوتیپ AA و AO است.


فنوتیپ (Phenotype): به خصوصیات ظاهری، زیست شیمیایی و یا فیزیولوژیکی هر صفت که ناشی از تاثیر ژنوتیپ است فنوتیپ گویند. مثلاً ژنوتیپ های AA و AO دارای فنوتیپ خونی A هستند و یا ژنوتیپ های BB و BO فنوتیپ گروه خونی B را دارند.


ژنوم (genome): به مجموع اطلاعات وراثتی یک سری کروموزوم ژنوم گفته می شود (سری کروموزومی عبارت است از مجموع کروموزوم های موجود در یک یاخته جنسی که در انسان شامل 23 عدد است. بنابراین یک فرد دارای دو سری کروموزومی یعنی 46 عدد کروموزوم است که هر سری آن از یکی از والدین منتقل می شود.


دو رگ یا دورگه (hyboird): نسلی که از طریق آمیزش و یا تلاقی والدینی با ژنوتیپ های مختلف پدید آمده باشند، دورگ یا دورگه نامیده می شوند.


شاید برخی مفاهیم فوق تخصصی به نظر برسد اما با این وجود درک خوبی از وراثت که در مسائل انسان شناسی فیزیکی از جایگاه خوبی بر خوردار است به ما می دهد.



 
مسايل ژنتيک (۱)
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٩  کلمات کلیدی:
در این قسمت برای آشنایی بهتر شما سعی شده است برخی مفاهیم ژنتیک که مربوط به انسان شناسی فیزیکی می شود بطور ساده ای شرح داده شود.
وراثت دانشی است که اساس تفاوت ها و شباهت های میان موجودات و صفات و خصوصیات آنها را مورد بحث و گفتگو قرار می دهد. چگونگی انتقال صفات وراثتی از والدین به فرزندان و یا به عبارت دیگر، از نسلی به نسل دیگر، در علم ژنتیک مورد بررسی قرار می گیرد.
قرآن مجید نخستین کتابی است که در این مورد بحث و ازدواج با محارم را منع کرد. امروزه می دانیم که احتمال داشتن ژن های مشابه در خویشاوندان به مراتب بیش از غیر خویشاوندان است. این قبیل ازدواج ها احتمال افزایش فراوانی ژن های نهفته بیماری را بالا می برد.
کشف DNA به عنوان ماده ژنتیکی باعث تولد علم جدیدی بنام علم ژنتیک شد که البته در حل مسائل علمی در بسیاری رشته ها راه گشاست. (نگارنده اخیراً متوجه شده است که آقای دکتر اشرفیان بناب، متخصص در DNA باستانی، از طریق مطالعات ژنتیکی مهاجرت آریایی ها را تا 3000 پیش از میلاد به عقب می برد.)

توضیح برخی مفاهیم ژنتیکی:




کروموزوم: بدن انسان از میلیون ها سلول بوجود آمده است در واقع کوچکترین بخش بدن انسان سلول است؛ هر سلول از بخشهایی مانند پوسته، سیتوپلاسم و هسته تشکیل شده است، داخل هسته دو رشته بنام کروموزوم وجود دارد.




DNA: مولکولی خطی دورشته ای و زنجیره وار که بر روی ساختارهای کروموزوم قرار دارد و متشکل از چهار واحد کوچک موسوم به باز به نامهای آدنین، گوآنین، تیمین و سیتوزین که با علامت اختصاری C.G.A.T مشخص می شود و روی چارچوب اصلی مولکول قرار گرفته اند که علت تفاوت مولکولهای DNA ناشی از این گروه باز آلی نیتروژن دار است؛ زنجیره های بلند DNA که ماده وراثتی سلول محسوب می شوند موجود در سلول هر انسان هستندکه تقریباً به طور مساوی از پدر و مادر به ارث می رسد. توالی خاص بازها در DNA ی هر فرد از طریق بررسی وراثتی تعیین می شود که پیشینه متمایزی از DNA ی پدر و مادر است.




ژن: به عوامل وراثتی که سبب بروز یک صفت زیست شناختی در یک جاندار می گردد؛ به عبارت دیگر، ژن قسمتی از مولکول DNA است که صفت معینی را کنترل می کند و برای ساختن پروتیئن رمزدهی می کند.




جایگاه: ژنها به ترتیب خطی بر روی کروموزم ها قرار می گیرند. هر ژن جایگاه کاملاً معینی بر روی کروموزوم ها دارد. این جایگاه را لوکوس (Locus) گویند.






 
سابقه مطالعات انسان شناسی
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٤  کلمات کلیدی:

در زمان های بسیار قدیم مردم مختلف درباره خلق معجزه آسای انسان اولیه به دست خالق داستان هایی ساخته و پرداخته است. به طور مثال در کتاب مقدس تورات درباره خلق نخستین انسان بدست آفریدگار و دمیدن قسمتی از روح خود در او و «جان جاوید» بخشیدن صحبت آورده شده است؛ در باب دوم سفر پیدایش، از عهد عتیق عیناً نوشته شده است. «خداوند خدا آدم را ازخاک زمین سرشت و در بینی وی روح حیات دمید و آدم نفس زنده شد». غیر از مذهب، انسان نخستین بار توسط «لوکریتوس» در یکی از اشعارش بنام «در طبیعت اشیاء» عنوان شد، وی گفته بود که انسان های اولیه هنگامی که زمین در نهایت باروری و حاصلخیزی بود مستقیماً از بطن آن به وجود آمده اند. با آنکه نظر وی بی اساس بود اما حداقل این اهمیت را داشت که مخالف نظر ایدالیستی بود. چندی بعد دکودیوس جالینوس (Claudius Golen) (200 – 130) پزشک رومی شباهت بین انسان و میمون را عنوان کرد.
در این زمان در عصر وسطی که می توان گفت ظلمانی ترین روزهای تفتیش عقاید بود دانشمندانی بودند که نظر خود را ابراز دارند و صد البته که مجازات آن را نیز می دیدند یکی از آنها دانشمندی به نام «اوچیلووا نی نی» (lucilio vanini) (1619 – 1858 م.) بود که به خاطر عقیده علمی درباره انسان و طبیعت به مرگ محکوم شد.
در قرن 18 دانشمند نامی سوئدی «کارل لینه» (Carl linn aeus) آدم را در کنار میمون های آدم نما قرار داد.
فکر طبیعی بودن منشأ انسان در اواخر قرن 18 در آثار «جیمز مونبودو» (James Monbodo) (1808 – 1784 م.) از منشأ تکامل زبان صحبت شد.
ج. ا. دورنیک (G. E. Doornik) بعدها انسان را از اخلاف میمونهای آدم نما دانست. در نیمه دوم قرن 18، ژرژ بوفن (George Buffon) (1788 – 1707 م.) طرفدار تغییر شکل موجودات (ترانسفورمیست) بود و توجه قابل ملاحظه ای به انسان ومیمون های آدم نمائیکه شخصاً دیده بود به عمل آورد.
تا ابتدای قرن 19 اطلاعات زیادی در مورد حیوانات فسیل شده و از تاریخ زمین به دست آمده بود. و علاوه بر دیرین شناسی و جانورشناسی رشته های دیگری نیزاضافه شده بود. اندکی بعد رادیشچف (Radishchev) (1749 – 1802) نظریاتی درباره انسان و منشأ آن بیان کرد و در کتاب خود «درباره انسان و ازلی و غیر ازلی بودن وی» اعلام داشت که انسانشناسی مهمترین علم است. لامارک (Jean Lamark) (1744 – 1829) معتقد بود که تمام اعضاء جدید در نتیجه تکامل از اعضاء قدیم مشتق می شوند. و ممکن است که خود انسان هم در طول زمان از بعضی میمون های آدم نما به وجود آمده باشد. میمون های آدم نمای قدیمی با تنگ شدن جنگل ها ناگزیر زندگی درختی را ترک گفته بزندگی زمینی بر روی دو پا خو گرفتند و این شیوه راست راه رفتن موجب تغییراتی در ستون فقرات، عضلات، پاها، دستها، آرواره ها، دندان ها ومغز آنها گردید و زندگی اجتماعی هم موجب تکلم شد.
سایر طرفداران لامارک که معاصر با لامارک بودند مانند اتین جفری (Etienne Jeoffroy) (1772 – 1844)، سن هیلر (Saint-Hilaire) (1772 – 1844) و ژرز کودیه طرفدار نظریه تکامل بودند. رابرت چمبرز نویسنده مقالات علمی در مطبوعات در کتابش با عنوان نشانه هایی از تاریخ تکامل در طبیعت «نظریه تکامل را رسماً مطرح کرد که 15 سال بعد در موفقیت داروین نقش زیادی برعهده داشت.
اما چیزی که مهم است این است که چارلز داروین (Charles Darwin) گامی بزرگ در زمینه تکامل برداشت. داروین متولد 1809 در شهر «شروزبری» (Shrewsbury) در انگلستان است که در سال 1882 دردهکده داون (Dawn) نزدیک لندن چشم از جهان فروست. او در سال 1859 با انتشار کتاب منشأ انواع (The Origin of Species) جهان علمی آن روز را دگرگون ساخت و در این کتاب مطرح کرد که جانوران امروزین از اشکال ساده تری تکامل یافته اند. وی یک بار دیگر در سال 1871 با انتشار کتاب دیگری به نام «تبار انسان» جنجال آفرید، چرا که وی مدعی شده بود که انسان ها و میمون ها نیای مشترکی داشته اند. به نظرش همه موجودات زمین دارای یک یک جد مشترک هستند؛ در واقع انسان ها ومیمون ها با هم پسرعمو هستند و هر دو دارای یک نیای مشترک.
تا قبل از داروین همان طور که قبلاً ملاحظه گردید بودند کسانی که به شباهت بین انسان و میمون اشاره کرده باشند اما داروین اولین کسی بود که شهامت این ادعا را یافت و صد البته اینکه مخالفان زیادی هم داشت و دارد؛ به طور مثال در سال 1972 یک دیرین انسان شناس آمریکایی به نام جی گولد این نظر را مطرح ساخت که یک گونه یک دفعه دچار دگرگونی می شود؛ او معتقد بود که فرضیه داروین ناقص است. ریچاراوون کالبدشناس و دیرین شناس انگلیسی که یکی از سرسخت ترین مخالفان داروین بود، معتقد بود که با آنکه انسان ومیمون شباهتهایی با هم دارند اما تفاوت های آنها بسی بیشتر است به خصوص تفاوهایی که تابع عامل بیرونی نیستند و بنابراین نسل به نسل منتقل می شوند، به عنوان مثال به ابروی برجسته گوریل اشاره کرد و گفت این برآمدگی از نیاکانش به گوریل به ارث رسیده است و تابع عوامل بیرونی نیست و باید در فرزندانش هم باشد در صورتی که انسان فاقد این طاق ابرو است. اما با کشف انسان نئاندرتال در سال 1857 که بارزترین ویژگی اش طاق ابرو بود خودبه خود ادعای اوون فاقد ارزش شد.
امروزه مطالعات انسان شناسی دارای ارزش زیادی شده است چرا که با استفاده از ش ژنتیکی سعی در اثبات نظریه های خود دارند و مکتب های انسان شناسی مختلفی را بوجود آورده اند.





 
متخصصين انسان شناسی
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢۳  کلمات کلیدی:

اسامی متخصصین انسان شناسي:

-    الیزابت وربا

-    چارلز هاکت

-    رابرت اشر

-    ریچارد کلاین

-    رابرت بروم

-    رابرت فولی

-    باروخ آرنسبورگ

-    اریک ترینکائوس

-    ناپلئون شانیون

-      Ernest Haeckel

-         Alison S. Brooks

-         B. Patterson

-         Berhane Asfaw

-         Brigitle Senut

-         Otto Schoeten sack

-         Broom

-         Brown

-         C. O. Lovejoy

-         Carbonell

-         Charles Darwin

-         Clynn Isaa

-         Colin Groves

-         Dorothy Garrod

-         Edward Lartet

-         Eric Delson

-         Foley

-         G. Suwa

-         Gabunia

-         Galilc

-         Gore

-         H. Wienter

-         Hans Weneit

-         Ian Tatersall

-         J. Deheinzelin

-         J. H. McGregor

-         J. S.Weiner

-         J. T. Stern

-         Jhon Napier

-       David Pilbeam

-         John A. Van Couvering

-         L. S. B. Leakey

-         L. Testat

-         Lahr

-         Le Gros Clark

-         L. Lewin

-         M. Edourd Lartet

-         Michel Brunet

-         Morwood Trinkaus

-         Paul Reviere

-         Philip Tobias

-         Raymond Dart

-         Richard Leakey

-         Richard Lee

-         S. Seynyurek

-         Shipman

-         Sir Arthur Keith

-         Teiland

-         Thomas Huxley

-         Tim White

-         W. J. Sallas 

Ive Coppens(از اين قسمت تا پايين از دكتر وحدتي نسب رفرنس گرفته شده‘۱۳۸۴)

Lan Tahersall

Geaff Clark

Milford Woipoff

Chris Stringer

Meave Leaky

D.C.Jahnson

Michel Barni

Wiliam Lambel

Erik Trinkaus

B.Wood

P.Liberman

از هر كدام از اينها يا در اينترنت مقاله خوندم يا در مقاله بقيه  انسان شناسان به آنها رفرنس داده شده است اگر اسمي از قلم افتاده خواهش مي كنم كه در نظراتتون بنويسيد.

در ضمن اسم برخي از اينها(متأسفانه نمي دونم كدامها )از خانم جايز رفرنس گرفته شده است. 


 
آشنايی با انسان شناسی
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢۳  کلمات کلیدی:

انسان شناسی (Anthropology):

عبارت است از مطالعه علمی نوع بشر از نظر کلیه ویژگیها. به دو بخش کلی انسان شناسی فرهنگی (Cultural Anthropology) و فیزیکی (Physical Anthropology )تقسیم می شود که هر دو بخش خود به بخش های ذیل قابل تفکیک می باشد. انسان شناسی زیستی به شاخه های مطالعاتی تطور انسان و اختلافات انسانی، و انسان شناسی فرهنگی به قوم شناسی، باستان شناسی و انسان شناسی زبان منقسم می گردد البته مقولات فوق در زیرشاخه هایی قابل مطالعه هستند. تطور انسان در دیرینه شناسی و نختستی شناسی که دیرینه شناسی خود به دیرینه شناسی انسانی و تشریح مقایسه تقسیم می شود و اختلافات انسانی در ژنتیک انسانی، ژنتیک جمعیتی، استخوان شناسی؛ قوم شناسی در مردم شناسی تاریخی مردم نگاری، مردم شناسی اجتماعی و فرهنگی و باستان شناسی در دوره پیش از تاریخ، دوره تاریخی، دوره اسلامی همینطور انسان شناسی زبان در زبان شناسی اجتماع، زبان شناسی توصیفی (ساختاری)، زبان شناسی تطبیقی و تاریخی می توان مطالعه کرد. (عسگری خانقاه، ۱۳۷۸).

انسان شناسی فرهنگی مطالعه چیزیست که انسان در طول زندگی آموخته تا بتواند زندگی کند و آنچه را که آموخته خواه یا ناخواه آموزش می دهد. نشانه های فرهنگی  در ابزار، ادوات، دست سازهای انسان و معماری مشاهده می شود ودر مطالعه این نشانه ها  علاوه بر دست سازها،معماری  و قبور، باید به ویژگی های آناتومی انسان نیز توجه شود. انسان شناسان در بررسی های انجام شده دریافته اند که فرهنگ و روابط فرهنگی در شکل گیری اسکلت انسان نقش موثری ایفا می کنند (در مطالب بعدی مشاهده خواهید کرد). نوع تغذیه، پوشش، پوشاک، همچنین آداب و سنن که از ویژگی های فرهنگی است در رشد و شکل گیری اسکلت انسان تاثیر می گذارد. به عبارتی گاهی فرهنگ، وراثت را تحت الشعاع قرار می دهد.

 

انسان شناسی فیزیکی :شاخه ای از انسان شناتسی است که به مطالعه کالبد شناسیَ فیزیولوژی َ بیوشیمی و بیما ریهای مختلف در نژادهای انسانی می پردازد.شاخه ای از  انسان شناسی فیزیکی دیرین انسان شناسی است که  متخصصان در این رشته تطور و رشد انسان را در طول دوران ظهورشان از آغاز تا اکنون مطالعه می کنند و با تأکید بر مطالعات ژنتیکی سعی در توضیح تکامل انسانی داشته و دارند. در واقع می توان گفت که این رشته تنها در چارچوب بررسی و مطالعه فسیلهای گیاهی و جانوری خلاصه نمی شود بلکه بقایای استخوان های انسان نیز در محور دیرین انسان شناسی قرار می گیرد. دیرین انسان شناسی ما را به شناخت روند تکامل فرهنگی انسان نزدیکتر می کند و انسان امروز را با دنیای کهن پیوند می زند. آنچه بیش از همه اهمیت دارد چگونگی ارتباط های فرهنگی و تاریخی گروه های انسان با یکدیگر است.

در این قسمت لازم است واژه آنتروپومتری(Anthropometry)شرح داده شودِ روشی برای نطالعه تفاوتهای موجود است که این تفاوتها می تواند کمی با کیفی باشد. می توان گفت که اطلاعات آنتروپومتری بر اساس اندازه گیری های مورد قبول بین المللی در افراد زنده یا اسکلت انجام می پذیردو مانند ایندکس جمجمه.(حسن زاده۱۳۷۸)

 

رابطه انسان شناسی با علوم دیگر

انسان شناسی با علومی چون زیست شناسی، زمین شناسی، فیزیک، شیمی، پزشکی، روان شناسی، قوم شناسی رابطه دارد که البته این رابطه بستگی به انتخاب هر کدام از مقولات فوق دارد به طور مثال انسان شناسی فیزیکی رابطه اش با زیست شناسی، پزشکی پررنگ تر است تا روان شناسی. پس ما برای انیکه درکی بهتر از انسان داشته باشیم باید در مورد این علوم اطلاعات کافی داشته باشیم.

 

نگاهی کوتاه به تاریخ انسان شناسی

توجه به انسان و فرهنگش از قبل از میلاد مسیح وجود داشته است. یونانیان برای اینکه خود را برتر از اقوام دیگر دانسته به غیر از یونانی بربر می گفتند و این ناشی از توجه آدمی به انسان است.

پژوهش های انسان شناسی سابقه بسیار کهن دارد و ما منابع و مآخذ بسیار ارزشمندی در ارتباط با آن به زبان های مختلف داریم که کهن ترین آن مربوط به اشاراتی است که هردوت با قدمت 445 ق.م. در اقوام و طوایف در نقاط مختلف جهان بعمل آورده است.

دومین منبع اطلاعاتی در این مورد را ما از «ارمیانوس مارسلینوس» در سال 360 پیش از میلاد داریم. سپس جایگاه سوم از آن ابن اسحق اصطخری در سال 950 میلادی است.

 

به اختصار می توان گفت در ارتباط با منابع و مآخذ انسان شناسی(البته انسان شناسی فرهنگی ) در ایران باید متکی به آثار، نظریات و فرضیه های بیش از پنجاه مورخ، اندیشمند و متفکر انسان شناس بود که نام آنها در تاریخ انسان شناسی جهان به ثبت رسیده است.

  • عسگری خانقاهَ اصغر. شریف کمالیَ محمد.انسان شناسی عمومی.تهران انتشارات سمت۱۳۷۸
  • حسن زادهَ غلامرضا.
نژادهای انسانی (آنتروپولوژی).تهران. انتشارات موسسه فرهنگی.۱۳۷۸