یک حیوان سنجاب شکل برای نخستین بار در جنگل های مناطق حاره دیده شد. این نخستی Plesiadapis نام گرفت که متعلق به 60 میلیون سال پیش است (پالئوسن)؛ از دانه ها و حشرات تغذیه می کرد. قابل ذکر است که این موجود تنها نخستی دوره پالئوسن نبود اما از همه شناخته شده تر بود.
یکی از قدیمی ترین میمون های آدم نمای فسیل شده "پاراپیتکوس، Parapithecus" بسیار کوچک است. از این موجود در سال 1911 فقط آرواره تحتانی و دندان هایش شناخته شده است که توسط ماکس شلوسر (Max Schlosser) که را آنها در مصر نزدیک فایوم همراه با آرواره" پرپلیوپیتکوس،Propliopithecus" یافت. اگر پاراپیتکوس را به اندازه یک گربه فرض کنیم پروپلیوپیتکوس به اندازه یک سگ کوچک است. اما باید گفت که پاراپیتکوس ابتدایی تر و پروپلیوپیتکوس تکامل یافته تر است. برخی متخصصین اعتقاد دارند که این گونه جد مشترک و دور میمون های آدم نما و انسان است. شلوسر پاراپیتکوس را نزدیک یک نخستی پست تر، یعنی تارسیه قرار داد که از جهت دیگر نیز با آن شباهت داشت. زاویه بسیار قابل ملاحظه ای بین نیمه های راست و چپ آرواره دارد. فسیلی شبیه پروپلیوپیتکوس از فایوم مصر کشف شد که به "ایگیپوپیتکوس، aegyptopithecus" یا "گپی مصری" مشهور است که شامل جمجمه تقریباً کامل و استخوان اندام های دیگراست.
آمفی پیتکوس (Amphipithecus) نخستی بود که در طبقات ائوسن در شصت کیلومتری شهر موگانگ (Mogang) در برمه کشف شد. این شکل در فهم اعقاب میمون ها و میمون های آدم نما کمک بسیار بسزائی کرد.
در مسیر تکامل از پروپلیوپیتکوس تا ژیبون فعلی" پلیوپیتکوس، Pliopithecus" است که نخستین بار آرواره اش در فرانسه کشف شد و افتخار پژوهش آن نصیب انسان شناس فرانسوی یعنی ادوارد لارته (Edward Lartet) گردید.
می توان گفت که میمون های عالی تر در این دوره در موارد زیر پیشرفت کردند:
1. یکنواخت شدن شیوه جدید راه رفتن مثل حرکت کردن با پا و با دست روی درختان
2. رشد اعضاء بینایی و لامسه (حس لامسه مخصوصاً در کف دست ها)
3. زاد و ولد بیشتر
4. رشد شیوه زندگی دستجمعی
5. اشغال زیادتر در مناطق وسیع قاره ها
6. ظهور انواع جدیدتر
7. ظهور و تکمیل خصوصیات جدید در سازش با تغییرات مداوم شرایط طبیعی.
این امر در میمون های آدم نما محتملاً در موارد زیر بوده است:
a. تغییرات ناگهانی بزرگتر ناشی از تاثیرات محیط
b. افزایش حجم لثه
c. رشد مغز
d. رشد و تکامل فعالیت عصبی عالی تر، هوشیاری بیشتر و رفتار و کردار متنوع تر و پیچیده تر
e. رشد بیشتر غریزه مادری
f. کسب غریزه لانه سازی (اورانگوتان روی شاخه ها برای شب لانه نیز می سازد)
آثار فسیل شده میمون های آدم نمائیکه در طبقات میوسن یافت شده اند گواه بارزیست که بدن آنها بزرگ شده است، در میان آنها قبل از همه دریوپیتکوس (Dryopithecus) است. نخستین آرواره دریوپیتکوس در فرانسه در سال 1856 یافت شد و ادوارد لاته آن را تشریح کرد این گونه از آرواره پلیوپیتکوس بزرگتر، حجیم تر و بلندتراست.

با در نظر گرفتن درجه تشابه ساختمان دندان ها و آرواره، اجداد اورانگوتان بوسیله دو فسیل از میمون های آدم نمای «پالئوسیمیا» (Palaeosimia) و سیواپیتکوس (Sivapithecus) به بهترین وجهی مشخص می شوند قابل به ذکر است که سومین دندان آسیاب فوقانی پالئوسیمیا در سال 1915 (نزدیک سیملا (Simla)) در دامنه تپه های «سیوالیک»(Siwalik) هیمالیا کشف شد.
شامپانزه و گوریل که از گروه دریوپیتکوس در اواسط دوران سوم مشتق شده اند، در مقایسه با اورانگوتان و ژیبون نزدیکی بیشتری با انسان را نشان می دهند اجداد نزدیک انسان نیز از اخلاف همین گروه هستند.
در سال 1933 در شرق آفریقا قطعه ای از یک فک با دندان نیش و همه دندان های آسیاب بطور سالم کشف شد که متعلق به اوایل دوره میوسن در حدود 25 میلیون سال پیش است که به آن پروکنسول نامیده شد که از روی نام یک شامپانزه معروف به کنسول که در باغ وحش لندن می زیسته گرفته شده است.
دو قطعه از آرواره فوقانی و تحتانی دو فرد مختلف راماپیتکوس (ramapithecus) از تپه های سیوالیک در 1934 و 1935 در طبقات پلیوسن تحتانی بدست آمده. برخی دانشمندان راماپیتکوس را در زمره اجداد انسان می دانند. این نکته بسیار جالب توجه است که در فک فوقانی فاصله ای بین حفره های نیش و اولین دندان آسیاب (Promolar) وجود ندارد تا وقتی فک ها بسته می شود نیش تحتانی تو برود این دلیلی است که راماپیتکوس را بهتر می توان جد انسان قرار داد
البته مطالب فوق به طور کامل به اثبات نرسیده استِ.لیکن در اینکه راماپیتکوس جد مشترک انسان و ایپ ها است اجماع نظریه بیشتری وجود دارد.

نظرات ()
نخستی ها را می توان به پیش میمون ها و انسان ریخت ها تقسیم کرد. پیش میمون ها به سه دسته لمورها، تارسیه ها و لورسی ها منشعب می شوند و انسان ریخت ها به میمون ها، ایپ ها و انسان ها.
میمون ها: شامل میمون های دنیای قدیم و میمون های دنیای جدیدو ایپ ها می شوند.
ایپ ها: شامل اورانگوتان، شامپانزه، گوریل و گیبون می شود.
پیش میمون ها: اینان دارای جثه های کوچک بوده و حشره خوارند. ساختمان بینی، لب ها و نیز قسمتی از مغز آنها که مربوط به حس بینایی آنهاست به میمون ها شباهت دارند.
میمون های دنیای قدیم: این موجودات دارای بینی درازند. دم آنها گیرنده نیست. هم درخت زی هستند و هم روی زمین زندگی می کنند.
میمون های دنیای جدید: این گونه در جنگل ها و باتلاق های جنوب و مرکز قاره آمریکا زندگی می کنند دارای بینی پهن هستند بیشتر درخت زی هستند و دارای دم گیرنده هستند.
ایپ ها شباهت زیادتری به انسان دارند. ایپ صورتی کوتاه دارد که تقریباً بی مو است. گونه ها، بینی، پیشانی و گوش هایش کاملاً لخت و بی مو است. شکم و سینه اش نیز مو ندارد گوشهایش بزرگ اما تقریباً شبیه گوش های انسان است. حس بینایی برای شامپانزه نیز مانند انسان حس اصلی است. دست هایش بسیار شبیه دست انسان است و ناخن دارد حتی برآمدگی های خط های توی دست های انسان و ایپ ها بسیار شبیه هم است. اما تفاوتی که با هم دارد و این تفاوت بیشتر در انگشت شست است. انگشت شست انسان کاملاً تکامل یافته است و می تواند بر روی انگشتان دیگر باز و بسته شود.
حالا به تفاوتها و شباهتهايی که بين ایپ ها و انسان در منابع ذکر شده است می پردازيم:
گوریل و شامپانزه در آفریقا زندگی می کنند. گوریل از شامپانزه بزرگتر است و شبیه آدم های بزرگ است. اورانگوتان در برخی از جزیره های آسیا و در جنگل های انبوه زندگی می کند و روزها را روی درخت ها سپری می کند. اینان بلند قدند. به این دلیل به آنها میمون های انسان نما نیز می گویند. مانند انسان 32 دندان دارند، مانند دندان های انسان نیز می رویند اول دو دندان پیشین پایین بعد دو دندان پیشین بالا و بعد بقیه می رویند. لیکن تفاوتی که با دندان های انسان دارند اینست که بین دنداننیش و کناری آنها فاصله وجود دارد. در صورتی که بین این دو دندان در انسان فاصله نیست به علاوه روی سطح دندان آسیاب (Molar) با سطح دندان آسیاب انسان فرق دارد.
گنجایش مغز آنها 440 – 300 CC است. البته این موجودات بسیار هوشمند و قادر به انجام بازی های نمادین، حل مسائل و همچنین انجام رفتارهای پیچیده ای همچون Social Signal و یادگیری هستند به عنوان مثال استفاده از ابزار برای نمونه های مختلف در بین اینان اثبات شده است. این اعمال شامل استفاده از طناب، سنگ، شاخه ها و گیره ها و... بوده است. ولی هرگز مشاهده نشده است که میمونی قادر به ساخت و یا اختراع وسیله باشند (گرچه حداقل یک بیولوژیست قادر شده است که به شامپانزه طرز ساختن سنگ چخماق و طریقه استفاده از آن را همانند هوموها آموزش دهد) در بین نخستی های رده بالا فقط انسان و شامپانزه. قادر به شکار و خوردن گوشت به صورت هماهنگ و منظم است. بسیاری از گروه های تحقیقاتی توضیح داده اند که میمون های بزرگ قدرت یادگیری زبان نمادین و ارتباط مابین خود و مابین خود و انسان ها را دارند (جغتایی و ابهری لاله) دیگر اعضاء داخلی ایپ ها که شبیه اعضاء انسان است زائده کرم سانی که در انتهای روده کور انسان هست در همه میمون های آدم نما نیز وجود دارد. در واقع می توان نتیجه گرفت که ما و میمون های انسان نما دارای جدی مشترک هستیم. این موجودات را نیز می توانیم همخوانان خود نیز بنامیم چرا که خون انسان فقط برای میمون های انسان نما بی ضرر بوده و به راحتی می توانند آنرا بپذیرند.
میمون های انسان نما اگرچه اجتماعی زندگی می کنند اما وابسته به آن نیستند درست برعکس انسان ها. اجتماع انسانی به تشکیل جامعه وابسته است. اما میمون های انسان نما با آن بیگانه اند. در اجتماع انسانی میان آدم ها تقسیم کار شده است. هر کس کاری انجام می دهد و همه به یکدیگر خدمت می کنند. در واقع انسان ها با کار اجتماعی زنده اند. اما در گله ایپ ها همه یک کار خودکار می کنند و به همدیگر وابسته نیستند.
به گفته راد کایرد، موریس گودمن، کارشناس DNA نشان داده است که «میان شامپانزه و انسان فقط 7/1 درصد تفاوت وجود دارد و تفاوت میان انسان و گوریل، یا میان شامپانزه و گوریل 9/1 درصد است. تفاوت این سه با اورانگوتان حدود 7/3 درصد است». کایرد می گوید این یافته نشان می دهد که انشعاب میان اورانگوتان از یک سو و انسان و شامپانزه و گوریل از سوی دیگر، بایستی پیش از انشعاب میان شامپانزه و انسان و گوریل رخ داده باشد و هیجان انگیزتر از همه این که به نظر انشعاب میان انسان و شامپانزه پس از انشعاب میان شامپانزه و گوریل رخ داده است.به عبارت ديگر همين تاخر در انشعاب بين انسان و شامپانزه نسبت به گوريل و اورانگوتان شباهت بين ما و شامپانزه را اثبات می کند.
نظرات ()از نظر زمین شناسی دوره که نخستی ها در آن زندگی می کردند، دوره ای بود که آب و هوای معتدل باعث ایجاد جنگل های حاره ای انبوه و پر آب در بسیاری از مناطق زمین شامل شمال و جنوب آمریکاو البته در بیشتر قسمت های اروپا – آسیا و آفریقا شده بود.
نخستی ها پستاندارانی هستند با مغزی نسبتاً بزرگ، دست هایی با انگشتان طویل و ناخن دار که بجای بهره گیری از پنجه ها قادر است چنگ بیندازد. آنها از پستانداران کوچک حشره خوار تکامل یافته اند و قدیمی ترین استخوان های یافته شده نخستی ها 70 میلیون سال عمر دارد. اینان اگرچه بیشتر شبیه سنجاب های کوچک بودند تا انسان؛ و علاوه بر این موجوداتی درخت زی تلقی می شدند بااین همه اولین نیاکان ما بحساب می آیند. در اوایل تکامل این جانوران چشم ها از طرفین سر به جلو انتقال یافت. این امر منجر به دید استرئو سکوپیک شد یعنی اینکه جانور می توانست هر دو چشم را بر یک شیء متمرکز کرده و مغز فقط یک تصویر را که دارای عمق است درک کند. این کار جانور را قادر ساخت فاصله بین دو شیء را بطور دقیق بسنجد و این توانایی برای نخستی هایی که لازم است بتواند از شاخه ای به شاخه دیگر بپرد مزیت بسیار زیادی به شمار می رود. همچنانکه دید نخستی ها تکامل پیدا کرد، حس بویایی اهمیت کمتری یافت، زیرا حیوان توانست جانوران و اشیاء دیگر را بطور مشخص ببیند. بجای اینکه برای یافتن آنها به حس بویایی اش متکی باشد. در مرحله ای از تکامل نخستی ها قادر شدند رنگ ها را نیز تشخیص دهند، این توانایی باعث تمییز دادن دانه هایی که در میان برگ های سبز درختان و بوته ها قرار داشتند و البته بخش عمده غذای آنها را تشکیل می دادند شد. دست های نخستی ها به خاطر اینکه شاخه درختان را محکم بگیرد با تکامل انگشتان طویل و یک شست قابل تقابل برای چنگ انداختن تطابق یافت. یعنی شستی که با چهار انگشت دیگر زاویه قائم دارد و همراه با حرکت آنها قدرت در چنگ انداختن را در حیوان تقویت می کند. انگشتان پا نیز طویل شدند و شست پا مقابل بقیه انگشتان قرار گرفت.
نظرات ()دوران سنوزوئیک (نوزیستی): این دوران شامل دو دوره ترشیری و کواترنری می شود. دوره ترشیری شامل پنج دور پالئوسن – ائوسن – میوسن – پلیوسن می شود که از 65 میلیون سال پیش تا 2 میلیون سال پیش را شامل می شده است. دوره بعدی کواترنری است که شامل 2 دوره به نام های پلیستوسن و هلوسن می شود. مشخصات این دوران گیاهان خشکی مشابه گیاهان امروزی، گسترش نخستیها از دوره پالئوسن، جدا شدن آمریکای جنوبی از آفریقا در دوره ائوسن، شکل گیری رشته کوه های آلپ و هیمالیا در دوره میوسن. از نظر آب و هوایی در دوره پلیوسن آب و هوا گرمتر از حاضر و سردتر از میوسن و الگوسن سردتر از ائوسن بود. دوران چهارم زمین شناسی شامل چندین عصر یخبندان بود که در ذیل بشرح آمده است:
یخبندان گوتر از 5/2 تا 1 میلیون سال پیش که اطلاعات در این مورد کم است از 1 میلیون تا 700 هزار سال پیش دوره ی گرم بین یخچالی گونزو میندل. از 700 تا 500 هزار سال پیش دوره سرد میندل که از بقیه عصر یخبندان ها سردتر بود و سرتاسر اروپا در زیر لایه ای از یخ قرار می گیرد. از 500 تا 300 هزار سال پیش مجدداً هوا رو به گرمی می نهد از 300 تا 200 هزار سال پیش زمین بار دیگر با سرمای شدیدی مواجه می شود و دوره یخچالی ریس نام دارد. از 200 تا 75 هزار سال پیش با سرمای شدیدی مواجه می شود و دوره بین یخچالی ریس و وورم است و از 75 تا 10 هزار سال پیش با آخرین عصر یخبندان وروم، مواجه هستیم. و از 10 هزار سال پیش تاکنون با آب و هوای گرمی روبه روییم. بنابراین با توجه به اعصار یخبندان و بین یخبندان خیلی از دانشمندان معتقدند که هم اکنون ما در دوره بین یخچالی هستیم. همانطور که می بینید هر یخبندان نامگذاری شده است که این نام ها از نام چهار رودخانه کوچکی گرفته شده اند که در نقطه ای به رود دانوب می ریزند. دراین مکان بود که دو زمین شناس برای اولین بار وجود چهار مرحله یخبندان را کشف کردند. البته قبل از عصر یخبندان گوتر چند دوره یخبندان داشتیم. سنوزوئیک را غالباً عصر پستانداران می نامند زیرا در این زمان پستانداران جانوران عمده خشکی بودند.
پس از انقراض خزندگان در پایان مزوزوئیک دو گروه از پستانداران یعنی کیسه داران و جفتداران تکامل و گسترش یافته و در سنوزوئیک برتری یافتند. البته نخستین پستانداران ابتدایی از دوره تریاس روی زمین ظهور یافتند. برخی از این گروه ها روند بزرگ شدن از خود نشان دادند. به عنوان مثال تا زمان الیگوسن کرگردنی بدون شاخ با پنج متر بلندی زندگی می کرد. با نزدیک شدن زمان به عصر کنونی بسیاری از انواع دیگر نیز به اندازه ها بزرگ متکامل شدند که واقعاً بزرگتر از انواع امروزی بودند. بسیاری از این حیوانات عظیم الجثه تا 11000 سال پیش فراوان بودند. با این وجود موجی از انقراض در پلیستوسن پایانی این جانوران را به سرعت از صفحه روزگار حذف کرد. دلیل این انقراض ها هنوز مشخص نیست. به دلیل اینکه این جانوران، پیشروی های یخچالی عمده و دورههای متعدد دوره های بین یخچالی را پشت سر گذاشته بودند. بعضی این واقعه را به صورت انتخابی با شکار انواع بزرگ توجیه کردند. اما از سوی تمامی دانشمندانی که این مسئله را مطالعه کردند مورد پذیرش قرار نگرفته است.
همانطور که در مطالب فوق مشاهده کردید آدمی نقش کوچکی در تاریخ زمین داشته است. اما با این حال با قابلیت هایی که داشت توانست در مدت کوتاهی بر زمين مسلط شود.
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()اسامی متخصصین انسان شناسي:
- الیزابت وربا
- چارلز هاکت
- رابرت اشر
- ریچارد کلاین
- رابرت بروم
- رابرت فولی
- باروخ آرنسبورگ
- اریک ترینکائوس
- ناپلئون شانیون
- Ernest Haeckel
- Alison S. Brooks
- B. Patterson
- Berhane Asfaw
- Brigitle Senut
- Otto Schoeten sack
- Broom
- Brown
- C. O. Lovejoy
- Carbonell
- Charles Darwin
- Clynn Isaa
- Colin Groves
- Dorothy Garrod
- Edward Lartet
- Eric Delson
- Foley
- G. Suwa
- Gabunia
- Galilc
- Gore
- H. Wienter
- Hans Weneit
- Ian Tatersall
- J. Deheinzelin
- J. H. McGregor
- J. S.Weiner
- J. T. Stern
- Jhon Napier
- David Pilbeam
- John A. Van Couvering
- L. S. B. Leakey
- L. Testat
- Lahr
- Le Gros Clark
- L. Lewin
- M. Edourd Lartet
- Michel Brunet
- Morwood Trinkaus
- Paul Reviere
- Philip Tobias
- Raymond Dart
- Richard Leakey
- Richard Lee
- S. Seynyurek
- Shipman
- Sir Arthur Keith
- Teiland
- Thomas Huxley
- Tim White
- W. J. Sallas
Ive Coppens(از اين قسمت تا پايين از دكتر وحدتي نسب رفرنس گرفته شده‘۱۳۸۴)
Lan Tahersall
Geaff Clark
Milford Woipoff
Chris Stringer
Meave Leaky
D.C.Jahnson
Michel Barni
Wiliam Lambel
Erik Trinkaus
B.Wood
P.Liberman
از هر كدام از اينها يا در اينترنت مقاله خوندم يا در مقاله بقيه انسان شناسان به آنها رفرنس داده شده است اگر اسمي از قلم افتاده خواهش مي كنم كه در نظراتتون بنويسيد.
در ضمن اسم برخي از اينها(متأسفانه نمي دونم كدامها )از خانم جايز رفرنس گرفته شده است.
نظرات ()انسان شناسی (Anthropology):
عبارت است از مطالعه علمی نوع بشر از نظر کلیه ویژگیها. به دو بخش کلی انسان شناسی فرهنگی (Cultural Anthropology) و فیزیکی (Physical Anthropology )تقسیم می شود که هر دو بخش خود به بخش های ذیل قابل تفکیک می باشد. انسان شناسی زیستی به شاخه های مطالعاتی تطور انسان و اختلافات انسانی، و انسان شناسی فرهنگی به قوم شناسی، باستان شناسی و انسان شناسی زبان منقسم می گردد البته مقولات فوق در زیرشاخه هایی قابل مطالعه هستند. تطور انسان در دیرینه شناسی و نختستی شناسی که دیرینه شناسی خود به دیرینه شناسی انسانی و تشریح مقایسه تقسیم می شود و اختلافات انسانی در ژنتیک انسانی، ژنتیک جمعیتی، استخوان شناسی؛ قوم شناسی در مردم شناسی تاریخی مردم نگاری، مردم شناسی اجتماعی و فرهنگی و باستان شناسی در دوره پیش از تاریخ، دوره تاریخی، دوره اسلامی همینطور انسان شناسی زبان در زبان شناسی اجتماع، زبان شناسی توصیفی (ساختاری)، زبان شناسی تطبیقی و تاریخی می توان مطالعه کرد. (عسگری خانقاه، ۱۳۷۸).
انسان شناسی فرهنگی مطالعه چیزیست که انسان در طول زندگی آموخته تا بتواند زندگی کند و آنچه را که آموخته خواه یا ناخواه آموزش می دهد. نشانه های فرهنگی در ابزار، ادوات، دست سازهای انسان و معماری مشاهده می شود ودر مطالعه این نشانه ها علاوه بر دست سازها،معماری و قبور، باید به ویژگی های آناتومی انسان نیز توجه شود. انسان شناسان در بررسی های انجام شده دریافته اند که فرهنگ و روابط فرهنگی در شکل گیری اسکلت انسان نقش موثری ایفا می کنند (در مطالب بعدی مشاهده خواهید کرد). نوع تغذیه، پوشش، پوشاک، همچنین آداب و سنن که از ویژگی های فرهنگی است در رشد و شکل گیری اسکلت انسان تاثیر می گذارد. به عبارتی گاهی فرهنگ، وراثت را تحت الشعاع قرار می دهد.
انسان شناسی فیزیکی :شاخه ای از انسان شناتسی است که به مطالعه کالبد شناسیَ فیزیولوژی َ بیوشیمی و بیما ریهای مختلف در نژادهای انسانی می پردازد.شاخه ای از انسان شناسی فیزیکی دیرین انسان شناسی است که متخصصان در این رشته تطور و رشد انسان را در طول دوران ظهورشان از آغاز تا اکنون مطالعه می کنند و با تأکید بر مطالعات ژنتیکی سعی در توضیح تکامل انسانی داشته و دارند. در واقع می توان گفت که این رشته تنها در چارچوب بررسی و مطالعه فسیلهای گیاهی و جانوری خلاصه نمی شود بلکه بقایای استخوان های انسان نیز در محور دیرین انسان شناسی قرار می گیرد. دیرین انسان شناسی ما را به شناخت روند تکامل فرهنگی انسان نزدیکتر می کند و انسان امروز را با دنیای کهن پیوند می زند. آنچه بیش از همه اهمیت دارد چگونگی ارتباط های فرهنگی و تاریخی گروه های انسان با یکدیگر است.
در این قسمت لازم است واژه آنتروپومتری(Anthropometry)شرح داده شودِ روشی برای نطالعه تفاوتهای موجود است که این تفاوتها می تواند کمی با کیفی باشد. می توان گفت که اطلاعات آنتروپومتری بر اساس اندازه گیری های مورد قبول بین المللی در افراد زنده یا اسکلت انجام می پذیردو مانند ایندکس جمجمه.(حسن زاده۱۳۷۸)
رابطه انسان شناسی با علوم دیگر
انسان شناسی با علومی چون زیست شناسی، زمین شناسی، فیزیک، شیمی، پزشکی، روان شناسی، قوم شناسی رابطه دارد که البته این رابطه بستگی به انتخاب هر کدام از مقولات فوق دارد به طور مثال انسان شناسی فیزیکی رابطه اش با زیست شناسی، پزشکی پررنگ تر است تا روان شناسی. پس ما برای انیکه درکی بهتر از انسان داشته باشیم باید در مورد این علوم اطلاعات کافی داشته باشیم.
نگاهی کوتاه به تاریخ انسان شناسی
توجه به انسان و فرهنگش از قبل از میلاد مسیح وجود داشته است. یونانیان برای اینکه خود را برتر از اقوام دیگر دانسته به غیر از یونانی بربر می گفتند و این ناشی از توجه آدمی به انسان است.
پژوهش های انسان شناسی سابقه بسیار کهن دارد و ما منابع و مآخذ بسیار ارزشمندی در ارتباط با آن به زبان های مختلف داریم که کهن ترین آن مربوط به اشاراتی است که هردوت با قدمت 445 ق.م. در اقوام و طوایف در نقاط مختلف جهان بعمل آورده است.
دومین منبع اطلاعاتی در این مورد را ما از «ارمیانوس مارسلینوس» در سال 360 پیش از میلاد داریم. سپس جایگاه سوم از آن ابن اسحق اصطخری در سال 950 میلادی است.
به اختصار می توان گفت در ارتباط با منابع و مآخذ انسان شناسی(البته انسان شناسی فرهنگی ) در ایران باید متکی به آثار، نظریات و فرضیه های بیش از پنجاه مورخ، اندیشمند و متفکر انسان شناس بود که نام آنها در تاریخ انسان شناسی جهان به ثبت رسیده است.
نظرات ()